تبليغاتX
یوحنا -
 
 
 
 
آپلود و بهترین تصویر و عکسهای لینک اینترنت
 
 
 

به 24 اردیبهشت ماه 1386

به تحصن در دانشگاه آزاد گرگان

تحصنی که تکذیب شد

تایید شد

فراموش شد

نقطه ای درخاطره شد

 

 

 

گفتند شعری بنویس

گفتم ندارم

من هیچ وقت سفارشی برای دوستانم نه پیتزا درست کرده ام نه شعر

اصلا" تنها نقطه ی ضعف من در نوشتن این است که بگویند :

چیزی بنویس !

 

می خواهم به جای این زور دو پایم را زاویه کنم و بر دو لبه ی چاهی بگذارم

تا هر چه این کلیه ی لعنتی سنگ دارد به چاه بریزم که صد عاقل هم نتوانند آنرا در بیاورند .

صد عاقل بیایند و سرشان را مایل به درون کنند و هیچ نبینند .

جایی که دردهای من می ریزد هیچ چشمی نمی بیند . چه چیزی را نگاه می کنید ؟

دیدید که آب از سنگ هایی که افتاده بود بالا آمده بود . ولی چون فقط آب می دیدید گفتید :

تکذیب می کنیم !

باشد . من هم می دانم حقیقت کوچک تر از آنی ست که به سرانجامی برسد .

و مثل ما دو پا ندارد که راهی برود . چون مثل خر من که از بچگی از کمر به پایین نداشت می ماند .

سینه خیز می رود . شاید برای همین است که اگر کوچک ترین حرکتی بکند تا ابد ردش بر روی زمین می ماند .

باید بدانید حلقه ی ما مثل حلقه ی لاستیک بچه ها نیست که با چوب توی سرش بزنید و به هر طرف که

خواستید منحرفش کنید . ما این بازی ها را خیلی وقت پیش کرده ایم .

بازی من اینروزها مثل بازی شما انتظار است . خیلی وقت است که از تک درختی چارشانه آویزان مانده ام .

و منتظر . و لی انگار نمی آید . می خواهم وقتی زمستان می رسد اولین برگی باشم که به زمین می افتد .

از این درخت تناور حتی گردو یی پوک به من نرسید تا برای بیضه یتان آنرا به شما هدیه کنم .

هراس من باری از شما نیست که حقیقت را نمی توانید ببینید . بلکه از معدن چیانی ست که در سیاهی چادر

لذت بیشتری برای پیدا کردن الماس می برند. لعنت بر شما که اگر می خواهید با خواهرم هم خوابه شوید و دستتان را بر دورش حلقه کنید باید جرات داشته باشید و تا ابد انگشتتان را از حلقه ی کوچک تر خالی کنید !

مربع ، مثلث ، دایره ، اصلا" چه فرق می کند ؟ وقتی یکی از اینها را تشکیل داده باشی یعنی جوهری شده ای

و بر متن نقش بسته ای . یعنی شده ای . و اما در عجبم که چرا بقیه یک شکل منظم را تشکیل نمی دهند ؟

نمی دانند که برای تکثر متن باید جوهری شوند . در حاشیه ایستاده اند و از متن عکس می گیرند .

نمی دانند که از تناقض شان عکس می گیرند . جای خالی ی خودشان را نشان می دهند وقتی با

انگشت اشاره می کنند .

حکومت ما مثل یک خنجر سه لبه ست . انتهای لبه ی اول ، ابتدای لبه ی دوم است .

و من روی لبه ی سوم هر روز ساعت هفت هزار نفر به نام محمد صادق صالحی را سوار می کنم و

به انتها می برم . هر چه اصرار می کنم پیاده نمی شوند . دوباره به ابتدا بر می گردم .

من با تمام وجود اقرار می کنم که انسان خسته ی قرن بیست و یکمم !

 

 
+ نوشته شده در  بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 2:39  توسط محمد صادق صالحی  |